|
کــــــــودکانـه
|
خواهرم !! بگو چه کسي ترانه هاي تو را به باد داد ؟ نگاه کن ، ترانه هاي تو با گلوله از آسمان مي بارد ، شايد که بوي مرده ي خانه هاي ويران را ، مي خواهند با ترانه ي تو از يادها ببرند !! راستي آن حياط خانه ي ما نيست که درختانش چون اعداميان گلوله بارانند ؟! ...
* * *
خواهرم !! چرا هميشه تو را از کنار من مي دزدند ؟ آخر شريک سفره ي خالي و نان بياتم به جز تو کيست ؟ آخر به جز تو دست هاي چه کس زخم هاي مرا پناه خواهد بود ؟ ...
* * *
خواهر !! به آسمان که نگاه مي کني کمي مراقب باش ، گلوله ها اين بار وجود تو را نشانه مي روند ...
بابابزرگ يحيي ـ خدا بيامرز ـ هر وقت که با بابا دعوايش مي شد سرش را به زير مي انداخت ، بابا از سوختن تخت جمشيد گرفته تا کودتاي مصدق ، بابابزرگ را مواخذه مي کرد ، بابا که هر روز براي قسط خانه و دفترچه هاي من و شيرخشک برادرم ، ترسان به خانه مي آمد ، سراغ آب و نفت مجاني را از بابابزرگ مي گرفت ، بابا که روزي هزار بار زمين و زمان را فحش مي داد و از صبح تا شب ـ به گفته ي خودش ـ مثل سگ کار مي کرد ، شب ها که به خانه مي آمد ، شام را مي خورد و نگاهي به روزنامه مي کرد و زود مي خوابيد ، بابابزرگ که هميشه از نگاه هاي سرزنش آميز پدر فرار مي کرد ، از بالاي عينک و قرآن مرا به سوي خود مي خواند و با افسوس در گوشم به زمزمه مي گفت : يادت باشد کاري نکني که بچه هايت ملامت ات کنند ، کودکان فردا به انتظار تو نشسته اند ...
گفتي مي خواي دختر خوبي باشي ، ها ؟!! پس به چيزايي که بهت ميگم خوب گوش کن ... اول از همه حجابت رو خوب حفظ کن ، اون وقت مرواريدي ميشي که تو صدف ... آره ، مي دونم ، مرواريد تا تو صدف باشه جلوه اي نداره ، اما اينجوري خودت رو از نگاه نامحرم حفظ مي کني ، اون وقت ديگه دچار هيچ بلايي نميشي ! با غريبه ها هم حرف نزن ، تو حياط بازي نکن ، موقع راه رفتن سرت رو پايين بگير ، درس ات رو خوب بخون ، اما همين که يه مدرکي بگيري کافيه ، به فکر کار و ادامه تحصيلم نباش ، محل کار زن خونه است ، وقتي با مردها حرف مي زني ـ هرچند حرف زدن با مردها کار خوبي نيست ـ روت رو خوب بپوشون ، تو چشمشون زل نزن ، مواظب حرکاتت باش ، خونه ات رو هميشه تميز نگه دار ، رخت ها رو به موقع بشور ، ظرفي رو نشسته نذار ، به فکر بيرون رفتن و گشت و گذار هم نباش ، جاي زن توي خونه است ، خودت رو فداي بچه ها و مردت کن !
از شوهرت نافرماني نکن ، اگرم کتک خوردي آروم گريه کن ، مردها اينجورين ديگه ! نميشه کاريشون کرد ! توي روي مردت واي نسا ، شام اش رو به موقع بيار ، لباساش رو هم به موقع بشور ، هميشه مواظب جورابهاش باش که يه وقت سوراخ نباشن ، آخه مي دوني ، خودشون که به فکر اين چيزا نيستن ، اين کارها وظيفه ي توست ، موقع خريد دقت کن ، خرج اضافي براي خودت نکن ، سعي کن آشپزي ت هم خوب باشه ، واسه همينه ميگم از الان ناهار خونه رو تو درست کن ديگه ، يه چيزي رو هم هرگز فراموش نکن : بايد با لباس سفيد بري خونه ي شوهرت ، با لباس سفيد هم برگردي ، تا بوده همين بوده ! پس به چيزايي که گفتم با دقت عمل کن ، اينجوري يه دختر خوب ميشي !!...
ــ « آنرومدا » نزديکترين کهکشان به کهکشان راه شيري است ، اين کهکشان در عربي « امره المسلسله » به معني زن به زنجير کشيده شده ناميده مي شود .
نيمه هاي شب به راه مي افتي ، کوچه هاي ساکت را يکي يکي ـ يکي يکي عبور مي کني و به خواب مردمکان مي خندي ، بالاي سرت ماه را که مي دزدند ــ آخر ماه رفيق خواب نيست ــ فرياد مي کشي ، در خود مچاله مي شوي ، و کوچه باز در بغض تو سکوت مي کند . مي داني که فرصت نشستن نيست ، بر مي خيزي و کوچه ها را يکي يکي ـ يکي يکي عبور مي کني ...
ـ تقديم به سیاوش که هرگز با سکوت آشتي نمي کند ...