|
کــــــــودکانـه
|
ــ اگه از آقاي معلم همچين سوالي رو بپرسم ، سريع يه کاغذ و قلم در مياره ، قيافه اي جدي به خودش مي گيره و شروع مي کنه به ور رفتن با اعداد و ارقام : ضرب ، تقسيم ، مشتق ، انتگرال ... آقاي معلم فکر مي کنه با اين روش مي تونه جواب هر سوالي رو به دست بياره ...
ــ اگه از بابابزرگ همچين سوالي رو بپرسم ، تسبيحش رو زمين مي ذاره ، وضو مي گيره ، قرآن رو بر مي داره و استخاره مي کنه ، به نظر اون جواب هر سوالي رو مي شه اين جوري پيدا کرد ...
ــ اگه از مامان اين سوال رو بپرسم ، جاروش رو زمين مي ذاره ، کمرش رو صاف مي کنه و مي گه : « برو از بابات بپرس » ، به نظر مامان ، بابا جواب همه ي سوالاي زمينه ...
ــ اگه از بابا همچين سوالي رو بپرسم ، يه حبه قند تو دهنش مي ذاره ، استکان چاي اش رو سر مي کشه و شروع مي کنه به فحش دادن به زمين و زمان و خودش رو يه معترض سياسي مي دونه که براش سياست جواب همه چيزه ...
ــ اگه از شما چنين چيزي بپرسم ، مي گين : « خوب ساده است ، اول در يخچال رو باز مي کنيم ، بعد فيل رو مي ذاريم توش و درش رو مي بنديم » ، براي شما جواب هر سوالي همين قدر ساده است ...
ــ اما وقتي از اميرحسين پسر 5 ساله ي صاحب خونه اين سوال رو پرسيدم ، سرش رو يه کم کج کرد و جوري نگام کرد که از خجالت آب شدم ، بعد با همون زبون ساده ي کودکانه اش برام توضيح داد که با يه نگاه مي شه فهميد فيل توي يخچال جا نمي شه ...